درباره وبلاگ

ما چند نفر
شامل جک و ویلیام و جو و آوریل
سه نرم افزاری به همراه یه سخت افزاری
چهار تا مخ ناقص
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
sayesaremehr
parandeyedel
ka3
وبلاگ جو
gheflateshirin
فهیمه جون
دوقلوهای افسانه ای(جیگفول)
امید(علی جون)
وبلاگ آوریل
نوشته های پیشین
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مرداد 1386
طراح قالب
POWERED BY
سالروز تولد و مغتنم شمردن آن براي جمع شدن دوستان و همدلان رسمي است باستاني شايد به قدمت و از دل آيين و فرهنگ ميترائيسم در سرزمين ايران باستان كه بعدها ارتش روم و سربازانش آن را به صورت گسترده اي در اروپا و سپس جهان پراكندند...ويكيپديا
بنا بر رسوم غربي هريك از ماههاي ميلادي گلي به نشانه تولد دارند:
ژانويه: ميخك Carnation
فوريه: بنفشهViolet
مارس:نرگس Daffodil
آوريل:نوعي گل از گونه عشقه و لوبيا Daisy, Sweet Pea
مه: آفتابگردان و زنبق درهSunflower, Lily of the Valley
ژوئن: رز و پيچ عطاءالدولهRose, Honeysuckle
جولاي: Larkspur(اسم فارسي آن را پيدا نكردم!)
آگوست:گلايل و زنبق Lily, Gladiolus
سپتامبر: فراموشم نكن هرگز! و شكوه صبحگاه(نوعي عشقه)Forget-me-not, Morning Glory
اكتبر: كالندولا و كامليا Calendula (Marigold), Camellia
نوامبر: داووديChrysanthemum
دسامبر: نرگس وگل مقدس(ميوه اين گياه از تزيينات كاج كريسمس است)Holly, Narcissus
نوشته شده توسط دالتون ها در دوشنبه ششم آبان 1387 ساعت 8:11 موضوع تبریکات وتسلیت ها | لینک ثابت
نوشته شده توسط دالتون ها در یکشنبه پنجم آبان 1387 ساعت 9:8 موضوع هویجوری | لینک ثابت
منم به جمع وبلاگ داران پیوستم.بیاید ونظربدید![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط دالتون ها در چهارشنبه یکم آبان 1387 ساعت 9:9 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط دالتون ها در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 ساعت 9:28 موضوع عاشقانه ها | لینک ثابت
مهديا!
اي آن که چشمانم به آرزوي رويش به اين جهان چشم گشود،
اي آن که جمالش از صبح ازل مرا از عمق چشمانم ربود،
اي آن که او هر چه از دل آفريد از براي تو بود،
و اي آن که کاشت دل بر سينه ي انسان با مهر نام تو بود،
فاصله ي بسيار ميان من تا خودت را چون فاصله ي خود تا ايني چون من بشکن و هبوط رحمت اللهي
در خودت را با قدم هايي که به سوي کعبه بر مي داري و به وسعت بانگ "انا المهدي" بر ما نازل کن.
بيا که خزانِ سخت، در انتظار بهار لطيف توست.
نوشته شده توسط دالتون ها در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 ساعت 8:38 موضوع | لینک ثابت
مثل همیشه روزی از روزا
این دفعه می خوام از کلاس حل تمرین فازی بگم
یه یکشنبه که سر کلاس آقای اعلانی بودیم با تمام شدن کلاس مثل اجنه پریدیم بیرون مثل همیشه من اول رفتم که یه هو دیدم فامیل جو وهدئه خم شدن و دارن تو کلاسو نگاه می کنن.من که ازشدت تعجب چشام زده بود بیرون و داشتم مثل ماس به اینا نگا می کردم که یه حرکت عجیب دیدم.
فامیل جو بلند زد زیر خنده وراست شد وبه طرف انتشارات رفت. هدئه نامردی نکرد وهمون طور ایستاد. منم به راهم ادامه دادم.
در همین حین جو که عقب بود گفت:شهره واسا. بیچاره هیچ کدوم از این تصاویرو ندیده بود. وقتی براش تعریف کردم روده بر شده بود.
اینم از سومین سوتی دالتونا وحلقه ایا
نوشته شده توسط دالتون ها در شنبه پنجم مرداد 1387 ساعت 12:20 موضوع خاطرات دالتونا و حلقه ایا | لینک ثابت
قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی ، اما ،اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو ، دروغ
که فریبی تو. ، فریب
قاصدک ! هان ، ولی ... آخر ... ای وای
راستی ایا رفتی با باد ؟
با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای
راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خکستر گرمی ، جایی ؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند
مهدی اخوان ثالث(م.امید)
تقدیم به آوریل عزیزم
نوشته شده توسط جو در سه شنبه هجدهم تیر 1387 ساعت 13:33 موضوع گل واژه ها | لینک ثابت
حال و روزم مثل سردی اینه ها.
چشمانم خیره به راه جادها.
دردل بی هیچ امیدی دل بستم.
به سراب جادها. فکر می کردم.
بعد از انهمه درد دل کردن با اینه .
همدم بی کسی هایم می شود.
نمی دانستم که تنها دل بستم به سردی اینه.
ای اینه
روزه سکوتت را بشکن وقت وداع رسیده.
نوشته شده توسط جو در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 16:37 موضوع عاشقانه ها | لینک ثابت
روزي از روزا
آوريل وجو داشتن توي سالن بالا راه مي رفتن كه تصميم گرفتن براي سوال از مهندس سخي برن دفترش.
تا آوريل رفت در بزنه ديد كه سردسته از سايت پسرا داره مياد بيرون.
براي فرار كردن از سلامليك با تق تق زدن در اتاق سخي جيم شديم. اما به نظرم انقدر كارم زشت بودكه براي فرار كردن از وجدان درد از اتاق سخي كه بيرون آمديم رفتيم دم آبخوري تا هم آبي خورده باشيم وهم داستان را براي جو تعريف كنم.
" مي دوني جو داشتم ته سالن رو نگاه مي كردم كه ديدم سر دسته اونجاست" بعد هم دستم را بالا بردم وبه صورت نمادين كه در مي زنيم بلند گفتم:"منم خودم را مشغول در زدن اتاق سخي كردم" تق تق تق. يه دفعه ديدم جو چشماش مثل وزغ زده بيرون. منم با همون آب وتاب داشتم حركات اكشن مي كردم. ديدم دست رو گرفت و گفت بيا بريم آوريل.
منم بدون اينكه عقب رو نگاه كنم دنبالش راه افتادم. تا دم در سايت هي گفتم كي بود اما جو از شدت ترس از حالت بهت زدگي بيرون نمي امد.
تا اينكه گفت:" مي دوني كي بود؟"
گفتم كي؟
گفت:" سر دسته."
مثل اينكه آب جوش روسرم ريخته باشن.
فكر كن من بلند بلند فاميليش رو تو سالني كه آدم پر نمي زد چقدرگفتم. فكر كن مايي كه انقدر باد مي كنيم اينجوري جلوي اينا كه فكر مي كنن ما آدم حسابي هستيم سوتي مي ديم.
نوشته شده توسط دالتون ها در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 11:51 موضوع خاطرات دالتونا و حلقه ایا | لینک ثابت
آخرین نوشته ها